تبليغاتX
شکارچی . . .

شکارچی . . .

بحثِ سیب و درختِ ممنوعه نبود ، بحثِ دیکتاتوریِ یک خدا بود و آزادی خواهیِ یک آدم !

...

سيگارم چه خوب درک مي کند مرا...


واي که چه زيبا کام ميدهد...


اين نو عروس هر شب تنهايي هايم...


لباس سپيدش را تا صبح برايم مي سوزاند...


و من تا صبح بر لبانش بوسه مي زنم...


چه لذتي مي بريم از اين همخوابگي...


او از جان مايه مي گذارد و...


من از عمر.
.. هر دو مي سوزيم به پاي هم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 20:8  توسط امین پروین  | 

دلم میگیرد

گاه و بیگاه دلم میگیرد

هوس حوصله ام می گیرد

تا به رویای دلم راهی نیست

تا که او دست مرا می گیرد

بال پرواز مرا دیده است او

که چنین بال و پرم می گیرد

قصد من رفتن و پرواز نبود

غرض این بود که او بال و پرم را گیرد

قصه پایان شد و من در بر او مانده کنون

وچه حالی است که او دست مرا می گیرد

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 20:51  توسط امین پروین  | 

به شب نشینیه خرچنگهای مردابی چگونه سر کند ماهی زلال پرست ...

رسیده ها چه غریب و نچیده میفتن به پای هرز علفهای باغ کال پرست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 23:56  توسط امین پروین  |