...
سيگارم چه خوب درک مي کند مرا...
واي که چه زيبا کام ميدهد...
اين نو عروس هر شب تنهايي هايم...
لباس سپيدش را تا صبح برايم مي سوزاند...
و من تا صبح بر لبانش بوسه مي زنم...
چه لذتي مي بريم از اين همخوابگي...
او از جان مايه مي گذارد و...
من از عمر.
.. هر دو مي سوزيم به پاي هم...
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 20:8  توسط امین پروین
|
